لغت نامه دهخدا
لیک من اینک پریشان می تنم
قائل این سامع این نک منم.( مثنوی ).نام تو میرفت و عارفان بشنیدند
هر دو برقص آمدند سامع و قائل.سعدی.|| تسلیم شده. ( فرهنگ نظام ). || اقرارکننده بر گناه و جنایت خود. ( ناظم الاطباء ). || نیم روزان خسبنده. ( منتهی الارب ). || معتقد بر چیزی. ( ناظم الاطباء ). ج ، قائلین.