لغت نامه دهخدا
حیلت و مکر است فقه و علم او و خوی او
نیست دانا هرکه او محتال یا مکار نیست.ناصرخسرو.ز باد فقه و باد فقر دین را هیچ نگشاید
میان دربند کاری را که این رنگ است و آن آوا.سنایی.فلسفه در جدل کند پنهان
وآنگهی فقه برنهد نامش.خاقانی.
فقه. [ ف َق ْه ْ ] ( ع مص ) چیره شدن بر کسی در نبرد علم فقه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فقه. [ ف َ ق ُه ْ / ق َه ْ ] ( ع ص ) دانا. || زیرک. || عالم علم دین. ( منتهی الارب ). به ضم ثانی کسی را گویند که فقه سجیه او شود. ( از اقرب الموارد ).