سفره

لغت نامه دهخدا

سفره. [ س ُ رَ / رِ ] ( اِ ) گنابادی «سفره » گیلکی «سوفره »؛ پارچه گسترده که بر آن خوردنی و نوشیدنی نهند، دستارخوان. ( از حاشیه برهان قاطعچ معین ). دستارخوان. ( آنندراج ) ( دهار )

فرهنگ معین

(سُ رِ ) [ ع. سُفَرة ] (اِ. ) پارچه ای که هنگام غذا خوردن، خوردنی ها را روی آن می چینند.، ~ ابوالفضل سفره ای که نذر حضرت ابوالفضل عباس برادر امام حسین (ع ) شده است.،~ عقد سفره ای که در مراسم عقد در برابر عروس و داماد می گسترند و در آن آیینه و شمعدا

فرهنگ عمید

۱. تکه ای مربع یا مستطیل از جنس پارچه یا پلاستیک که روی میز یا زمین می گسترانند و خوردنی ها را در آن می چینند، خوان.
۲. توشه دان مسافر.
۳. [قدیمی] طعام و توشه.
* سفرهٴ رنگین: [مجاز] سفره ای که بر آن غذاهای گوناگون باشد.

فرهنگ فارسی

طعام وتوشه، توشه دان مسافر، پارچهای که برای، خوردن غذاپهن کنند
پارچه گسترده که بر آن خوردنی و نوشیدنی نهند دستار خوان. یا سفره رنگین. ۱ - سفره ای که بر آن غذاهای متلون و لذیذ باشد. ۲ - نعمت بسیار. یا سفره فصاحت. ۱ - زبان فصیح. ۲ - تصنیف و تالیف.
نویسندگان ٠ جمع سافر است ٠ یا فرشتگان که اعمال شدگان را نگاهدارند ٠ یا مقعد که مخرج غائط است ٠

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] سفره چیزی است که بر زمین پهن می شود و روی آن غذا می خورند‏.
سفره تکه‏ای از جنس پارچه یا نایلون و مانند آن است که بر روی آن غذا می‏چینند و می‏خورند.
کاربرد سفره در فقه
از آن به مناسبت در باب حج و اطعمه و اشربه سخن گفته‏اند.
برداشتن و خوردن غذای بیرون ریخته از سفره استحباب دارد، مگر در بیابان که مستحب است برای جانوران از آن صرف نظر شود. از دیگر مستحبات، زیاد نشستن سر سفره و طول دادن غذا خوردن است.
بعد از گذاردن نان بر سفره، منتظر ماندن برای دیگر غذاها مکروه است. نشستن و خوردن از سفره‏ای که در آن شراب نوشیده می‏شود حرام است.
[ویکی الکتاب] معنی سَفَرَةٍ: رسولان - فرستادگان (جمع سفیر)
معنی مَائِدَةً: سفره یا طبقی که در آن طعام باشد (هم به خود آن طبق وسفره، مائده گفته میشود و هم به غذایی که درآن است)
ریشه کلمه:
سفر (۱۲ بار)
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم