سزاواری

لغت نامه دهخدا

سزاواری. [ س ِ / س َ ] ( حامص مرکب ) شایستگی و لیاقت و قابلیت. ( ناظم الاطباء ). قابلیت. اهلیت. صلاحیت. لیاقت :
مگر با سزاواری و خرمی
کجا روم را زو نیاید کمی.فردوسی.این عروس خاطر بنده که صد گنج گهر
از سزاواری بر او پیرایه و زیور سزد.سوزنی.|| فضیلت و بزرگواری. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

شایستگی و لیاقت و قابلیت . قابلیت اهلیت . صلاحیت . لیاقت . یا فضیلت و بزرگواری .

ویکی واژه

merito
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم