لغت نامه دهخدا
زهک. [ زَ / زِ ] ( اِ ) شیر زنان و شیر حیوانات نوزاییده باشد و آن را آغوز و فله نیز گویند و عربان لِباء خوانند. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از جهانگیری ) ( از فرهنگ فارسی معین ). از: «زه » + «ک »، پسوند نسبت . ( حاشیه برهان چ معین ). لباء. فله. ماک. آغوز. فرشه. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) :
کشک دارو زهک زرداب لبن جغرات ماست
چربه شیر و زبده مسکه دوغ کردی بارخر.بسحاق اطعمه ( از جهانگیری ).