دست خالی

لغت نامه دهخدا

دست خالی. [ دَ ] ( ص مرکب ) تهی دست. دست تهی. صفرالید.
- دست خالی ( به اضافه ) ؛بی بضاعت و مایه. و رجوع به دست تهی شود.
- دست خالی برگرداندن کسی را ؛ مأیوس و ناامید و بی حصول مقصود او را بازگرداندن.
- دست خالی برگشتن یا آمدن ؛ آمدن از سفر بی ره آورد و ارمغان.
- || بازآمدن از کاری یا رسالتی بی نتیجه مطلوب.
- دست خالی ماندن ؛ تهی و دور ماندن دست از... :
دست او خالی نخواهد ماند سالی هفتصد
پای او خالی نخواهد ماند ماهی صدهزار.منوچهری.

فرهنگ معین

( ~. ) [ فا - ع . ] (ص مر. ) تهی - دست . ، ~ خالی برگرداندن کسی را ( کن . ) مأیوس برگرداندن او را.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - تهی دست یا دست بر گرداندن کسی را و مایوس بر گرداندن او را ۲ - تدون وسیله .
دست تهی صفرالید یا باز آمدن از کاری یا رسالتی بی نتیجه مطلوب .

ویکی واژه

تهی - دست. ؛ ~ خالی برگرداندن کسی را (کن.)
مأیوس برگرداندن او را.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم