لغت نامه دهخدا
- آجیل مشکل گشا ؛ خشک میوه ها باشد که زنان بنذر بخشند برآمدن حاجتی را.
اجیل. [ اَ ] ( ع ص ، اِ ) آنکه پس ماند. آنکه درنگ کند. پس ماننده. درنگ کننده. ( منتهی الارب ). مقابل عجول. || آب فراهم شده در کولاب. ( منتهی الارب ). || گل و لای که جمع کرده میشود گرداگرد درخت خرما. ( منتهی الارب ). ج ، اُجل.
اجیل. [ اُ ج َ ] ( اِخ ) پدر عمر و عثمان و این هر دو برادر محدّث بوده اند. ( منتهی الارب ).
اجیل. [ اُ ج َ ] ( اِخ ) پدر ناعم تابعی مولای ام سلمه. ( منتهی الارب ).