در برخی منابع و متون سنتی با املای «پساوند» نیز ذکر شده است، در حوزهٔ شعر و عروض فارسی دارای جایگاه ویژهای است. ریشهٔ این واژه به معنای «پسوند» یا «آنچه در پی میآید» اشاره دارد و به همین سبب، برخی متون مانند «انجمن آرا» و «آنندراج» تأکید کردهاند که کاربرد آن در معنای قافیه، به دلیل قرار گرفتن قافیه در دنبالهٔ ابیات، صحیحتر و دقیقتر است. در تعریف اصلی عروضی، بساوند مترادف با «قافیه» در شعر محسوب میشود و از ارکان بنیادین تعیینکنندهٔ وزن و آهنگ کلام موزون است.
علاوه بر کاربرد تخصصی در فنون ادبی، واژهٔ «بساوند» در معنایی گستردهتر نیز به کار رفته است. طبق آنچه در منابعی چون «برهان» و «ناظم الاطبا» ثبت شده، این واژه میتواند به هر دو شیئی اطلاق شود که میان آنها نوعی مناسبت، همگونی یا مشابهت برقرار باشد. این معنا دلالت بر یک رابطهٔ ذاتی یا اکتسابی میان دو عنصر دارد که باعث میشود در کنار یکدیگر قرار گیرند یا همافزایی داشته باشند؛ این کارکرد، بُعد معنایی واژه را از حوزهٔ صرفاً فنی عروض فراتر میبرد و به قلمرو روابط و مشابهتهای کلی گسترش میدهد.
بنابراین، بساوند واژهای چندوجهی است که هم در ساختار نظاممند شعر فارسی به عنوان قافیه نقشی حیاتی ایفا میکند، و هم در زبان عمومیتر برای توصیف هر نوع تناسب و همخوانی میان دو چیز به کار میرود. برای درک کامل این مفهوم، ارجاع به متون مرجع تخصصی عروض و لغتنامههای جامع، از جمله آنچه در «شعوری» مذکور است، میتواند تکمیلکنندهٔ درک ما از جایگاه این اصطلاح در میراث ادبی زبان فارسی باشد.