لغت نامه دهخدا
اعز مکان فی الدنیا سرج سابح
و خیر جلیس فی الزمان کتاب.؟ ( از مطلعالسعدین ).- امثال :
اعز من ابن الخصی .
اعز من است النّمر.
اعز من الابلق العقوق .
اعزمن التریاق .
اعز من الغراب الاعصم .
اعز من الکبریت الاحمر.
اعز من ام قرفة.
اعز من انف الاسد.
اعز من بیض العنوق .
اعز من حلیمة.
اعز من قنوع .
اعز من کلیب وائل .
اعز من مخ البعوض .
اعز من مروان القرظ.( از یادداشتهایی بخط مؤلف ).
اعز. [ اَ ع َزز ] ( اِخ ) ابن علی الظهیری. محدث است. ( منتهی الارب ).
اعز. [ اَ ع َزز ] ( اِخ ) ابن علیق. محدث است. ( منتهی الارب ).
اعز. [ اَ ع َزز ] ( اِخ )ابن عمربن محمد سهروردی. محدث است. ( منتهی الارب ).