اجباری

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) خدمت نظام وظیفه، سربازی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به اجبار. ۱ - کاری که از روی قهر و ستم انجام گیرد مقابل اختیاری. ۲ - نظام اجباری. خدمت سربازی که جوانان باید مدت دو سال بدان بپردازند نظام وظیفه.

فرهنگستان زبان و ادب

{compulsive, compulsory} [روان شناسی] مربوط به اجبار

ویکی واژه

منسوب به اجبار؛ آنچه از روی اکراه و بی‌میلی انجام شود؛ کاری که از روی قهر و ستم انجام گیرد مقابل اختیاری.
نظام اجباری: خدمت نظام وظیفه، خدمت سربازی که جوانان باید مدت تعیین شده بدان بپردازند.
 

فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم