باساز

لغت نامه دهخدا

باساز. ( ص مرکب )دارنده ساز و برگ. آماده. مهیا. مرتب :
ازاو کار مقدس چو باساز گشت
سوی ملک مغرب عنان تاز گشت.نظامی.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم