امثل. [ اَ ث َ ] ( ع ن تف ) شریفتر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || افزونتر. || گزیده تر. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). برتر، بهتر. ( فرهنگ فارسی معین ). || فاضلتر. ( از اقرب الموارد ) ( فرهنگ فارسی معین ) . ج ، اماثل. || به شده از بیماری. || نزدیکتر به نیکویی. || ماننده تر به اهل حق. || داناتر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). - الامثل فالامثل ؛ شریفتر پس شریفتر. رجوع به الامثل فالامثل در ردیف خود شود. امثل. [ ؟ ] ( ع اِ ) ریسمانی بطول 80 ذرع که برای اندازه گیری مساحت بکار می رفته است. ( از نفایس الفنون ، علم مساحت از قسم 2 در علوم اوایل ص 183 ).