لغت نامه دهخدا
چون به حرب آیی با دشنه ریم آهن
مکن ای غافل بندیش ز سوهانم.ناصرخسرو.نعل اسبان شد آنچه ریم آهن
تیغ شاهان شد آنچه روهیناست.مسعودسعد.آن آهنم که تیغ ترا شایم از نکویی
ریم آهنی نیم که ز خود جوهری ندارم.خاقانی.خشنی ام تا ریزه ریم آهنی
بر سر تیغ یمان خواهم فشاند.خاقانی.ز نوک ناوک این ریمن خم آهن فام
هزار چشمه چو ریم آهن است سینه من.خاقانی.رجوع به خبث الحدید شود.