خیل تاختن

لغت نامه دهخدا

خیل تاختن. [ خ َ / خ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) اسب تاختن. میدانداری کردن:
من از فراق تو بیچاره سیل می بارم
مثال ابر بهاری تو خیل می تازی.سعدی.

فرهنگ فارسی

اسب تاختن میدانداری کردن

جمله سازی با خیل تاختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آورد ناگه چو بر خیل معادی تاختن باز نشناسند گردان پاردم از پالهنگ

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز