بدعنق

لغت نامه دهخدا

بدعنق. [ ب َ ع ُ ن ُ ] ( ص مرکب ) در تداول عوام ، کج خلق. بدگوشت. عبوس. بداخم. سخت بدخو. سخت بدخلق. کژخلق. عابس. ترشروی. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(بَ. عُ نُ ) (ص مر. ) بدخلق ، بدرفتار.

فرهنگ عمید

۱. بدخو.
۲. متکبر.

فرهنگ فارسی

بدخو، متکبر
در تداول عوام کج خلقی سخت بدخویی .

ویکی واژه

بدخلق، بدرفتار.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم