اختیار دادن

لغت نامه دهخدا

اختیار دادن. [ اِ دَ ] ( مص مرکب ) تخییر. مختار کردن. قدرت دادن کسی بر انجام کاری :
کنون مر ترا دادم این اختیار
ازین هر دوبگزین یکی را بکار.فردوسی.وقت ترحم است کنون ای نسیم صبح
کان شوخ اختیار بدست نقاب داد.بیدل.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) مختار کردن کسی را اختیار بخشیدن قدرت دادن کسی را بر انجام کاری .

ویکی واژه

autorizzare
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم