لغت نامه دهخدا سخت گیری. [ س َ ] ( حامص مرکب ) سختی. دقت. زبردستی. ( ناظم الاطباء ). تشدید. مقابل خوارکاری. ( یادداشت مؤلف ) : سخت گیری مکن که خاک درشت چون تو صد را ز بهر نانی کشت.نظامی.