دیوان خانه

لغت نامه دهخدا

دیوانخانه. [ دی ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب )( از: دیوان + خانه ) بارگاه سلطنت. || عدالتخانه. ( ناظم الاطباء ). محکمه. دارالقضاء. ( یادداشت مؤلف ) : و بر مقتضاء این ادرارنامه از دیوانخانه «لولاک لما خلقت الافلاک » منشیان قل لاأسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی در حق اولاد مصطفی و احفاد مرتضی محرر و مقرر گردانیده اند. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 120 ). || دارالحکومه. ( ناظم الاطباء ). اداره حاکمی. محل نشستن امراء و ارباب دفاتر. ( آنندراج ). || مقابل اندرون خانه. بیرونی.
دیوانخانه. [ دی ن ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گچلرات بخش پلدشت شهرستان ماکو با 231 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).

فرهنگ معین

(نِ ) (اِمر. ) عدلیه ، دادگستری (صفویان و قاجاریان ).

فرهنگ عمید

عدالت خانه، دارالحکومه، جای قضاوت و حکمرانی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) عدلیه دادگستری ( صفویان قاجاریان ) .
عدالتخانه، جای قضاوت وحکمرانی

ویکی واژه

عدلیه، دادگستری (صفویان و قاجاریان)
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم