زرکوبی

لغت نامه دهخدا

زرکوبی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل زرکوب. طلاکاری. ( فرهنگ فارسی معین ) :
رخ زردم کند در اشکباری
گهی زرکوبی و گه نقره کاری.نظامی.|| ( ص نسبی ) زرکوبی شده. هر چیزی که روی آن طلاکوبی شده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

( ~. ) (حامص . ) طلاکاری .

فرهنگ عمید

شغل و عمل زرکوب، طلاکوبی، طلاکاری.

فرهنگ فارسی

۱ - عمل و شغل زرکوب طلاکاری . ۲ - ( صفت ) هر چیزی که روی آن طلا کاری شده باشد .
عمل و شغل زر کوب ط کاری

ویکی واژه

طلاکا
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم