لغت نامه دهخدا
- رشیق القد ؛ بَرومند و نیکوقامت. ( یادداشت مؤلف ).
|| کلام ظریف منسجم. ( یادداشت مؤلف ). کلام ظریف منسجم ، اسم است از رشاقة. ( از اقرب الموارد ).
رشیق. [ رُ ش َ ] ( اِخ ) زاهدی است مصری. ( منتهی الارب ).
رشیق. [ رُ ش َ ] ( اِخ ) نام جد ابوعبداﷲبن رشیق ، فقیه مالکی متأخر. ( منتهی الارب ).