لغت نامه دهخدا
پس ار ژاژ و خوهل آوری پیش من
همت خوهل پاسخ دهد پیرزن.بوشکور.رویت براه سگبان ماند همی درست
باشد هزار کژی و باشد هزار خوهل.منجیک.آن بندها که بست فلاطون به پیش من
خوهل است و سست پیش کهین پیشکار من.ناصرخسرو.|| حیوانی که دست و پای وی کج و ناراست باشد. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) چوب که در پس پاشنه کفش نهند. ضَغّاطَه. ( یادداشت مؤلف ). || جای پای گذاشتن قایق چی در قایق. ( ناظم الاطباء ).