لغت نامه دهخدا
جلوه شمشیر از روی تو تا محراب شد
برگرفته از جهان دل جانماز انداخته.اسیر ( بهار عجم ) ( آنندراج ).دو شال سفید آورد صبح راز
که سازد یکی زان دو تا جانماز.ملاطغرا ( از آنندراج ).برمیکنم بروی میان بند جانماز
لنگوته را معارض شلوار میکنم.نظام قاری ( دیوان البسه ص 25 ).