لغت نامه دهخدا توقر.[ ت َ وَق ْ ق ُ ] ( ع مص ) وقار نمودن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). آهستگی نمودن و بردبار شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). آهسته و بردبار شدن. ( از اقرب الموارد ). حرمت نگاه داشتن. ( آنندراج ).
فرهنگ معین (تَ وَ قُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - بردبار شدن ، آهستگی کردن . ۲ - سنگینی کردن . ۳ - (اِمص . ) سنگینی ، گرانمایگی .