لغت نامه دهخدا تعسر. [ ت َ ع َس ْ س ُ ] ( ع مص ) دشخوار شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). دشوار شدن. ( دهار ). دشوار و سخت گردیدن کار بر کسی و ملتوی گردیدن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ملتبس و مشتبه گردیدن سخن بر کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی دشوارشدن، سخت شدن، دشواری وسختی۱ -( مصدر ) دشوار شدن سخت شدن دشوار یاب شدن . ۲ - ( اسم ) دشواری سختی .