تاب خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) در تاب نشستن و در هوا آمدن و شدن ، در تاب بحرکت آمدن و شدن در هلاچین. || در پیچ و تاب شدن و پیچیده شدن : تاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنع بس گره بر خیط خودبینی و خودرایی زدم.سعدی.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص ل . ) ۱ - در تاب نشستن و در هوا به جلو و عقب رفتن . ۲ - پیچ و خم پیدا کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر )۱ - در تاب نشستن و در هوا آمدن و رفتن . ۲- در پیچ و تاب شدن پیچیده شدن.
ویکی واژه
در تاب نشستن و در هوا به جلو و عقب رفتن. پیچ و خم پیدا کردن.