برپا داشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) تشکیل دادن. بنیاد کردن. || اقامه کردن. قائم کردن. برپا ساختن. - برپا داشتن نماز ؛ اقامه نماز : آن جماعتی که ما در روی زمین صاحب تمکین ساختیم ایشان را، نماز را برپا داشتند. ( تاریخ بیهقی ص 314 ).
فرهنگ معین
(بَ. تَ ) (مص م . ) ۱ - برقرار ساختن . ۲ - برپا کردن جشن و شادمانی .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- ثابت کردن برقرار ساختن . ۲- نصب کردن ایستاده کردن . ۳- اقامه کردن ( نماز )انجام دادن . ۴- منعقد کردن ( مجلس جشن و شادمانی ).