بادزده

لغت نامه دهخدا

بادزده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آفت زده. آسیب رسیده. تباه شده در اثر وزیدن باد گرم در تنه و بته خود چون خیار و کدو: خیار و بادنجان بادزده و امثال آن. رجوع به بادزدگی و باد زدن شود.

فرهنگ فارسی

آفت زده آسیب رسیده
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم