فرو ریخته و وارونه

وضعیتی که در آن چیزی که معمولاً مرتب و سرپا است، به هم ریخته، خراب یا سرنگون شده باشد؛ این حالت می‌تواند در اشیاء، سازه‌ها یا حتی مفاهیم انتزاعی هم کاربرد داشته باشد.

مترادف‌ها

مخروبه، ویران، واژگون

متضادها

استوار، برپای، راست

جمله سازی با فرو ریخته و وارونه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از وقوع آن زلزله سهمگین و ناگهانی، تمامی سازه‌های قدیمی در آن منطقه به شکلی فرو ریخته و وارونه شده بودند که امدادگران را دچار حیرت کرد.

💡 منظره‌ای که از بالای تپه می‌دیدیم، شامل بقایای یک شهر باستانی بود که کاملاً فرو ریخته و وارونه شده و در دل خاک مدفون گشته بود.

💡 ساختار سیاسی این کشور پس از سال‌ها فساد و بی‌ثباتی، به شکلی کاملاً فرو ریخته و وارونه گشته بود که آینده‌ای مبهم را پیش رو می‌گذاشت.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران