روی هم ریختن
به معنای بهم خوردن نظم یا به هم خوردن وضعیت مرتب چیزی است. مثلا وقتی امور یا وضعیت فکری شخص یا مکان به هم میریزد و نامنظمی و آشفتگی ایجاد میشود.
مترادفها
درهم ریختن، فرو ریختن، انباشته شدن، فروپاشی
متضادها
مرتب شدن، نظم یافتن، چیدن
به معنای بهم خوردن نظم یا به هم خوردن وضعیت مرتب چیزی است. مثلا وقتی امور یا وضعیت فکری شخص یا مکان به هم میریزد و نامنظمی و آشفتگی ایجاد میشود.
درهم ریختن، فرو ریختن، انباشته شدن، فروپاشی
مرتب شدن، نظم یافتن، چیدن