احاطه کردن
گرداگرد چیزی را گرفتن، دربرگرفتن، یا بر چیزی مسلط شدن از همه سو. این واژه هم در معنی فیزیکی به کار میرود و هم در معنی دانستن و آگاه شدن کامل از چیزی.
مترادفها
دربرگرفتن، محاصره کردن، احاطه، پوشاندن
متضادها
جدا کردن، رها کردن
گرداگرد چیزی را گرفتن، دربرگرفتن، یا بر چیزی مسلط شدن از همه سو. این واژه هم در معنی فیزیکی به کار میرود و هم در معنی دانستن و آگاه شدن کامل از چیزی.
دربرگرفتن، محاصره کردن، احاطه، پوشاندن
جدا کردن، رها کردن