مچالهیدن
به معنای چروکیده یا جمع شدن چیزی به طوری که سطح آن ناهموار و فشرده شود. مثلاً وقتی کاغذ را مچاله میکنیم یعنی آن را به طور نامنظم تا میزنیم یا فشار میدهیم تا کوچکتر و نامرتب شود.
مترادفها
له کردن، مچاله کردن
متضادها
صاف کردن، باز کردن
جمله سازی با مچالهیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او از شدت خشم، با مچالهیدن کاغذ در دستش، سعی کرد آرام شود اما موفق به کنترل هیجانات خود در آن لحظه نشد.
💡 فرآیند مچالهیدن فلزات در دستگاههای بازیافت صنعتی بسیار قدرتمند است و میتواند حجم زیادی از زبالههای فلزی را کاهش دهد.
💡 مچالهیدن آن نامه قدیمی و بسیار مهم باعث شد تا تمام پیامهای پنهان در میان خطوط آن برای همیشه از بین برود.