بدجور

به‌صورت شدید، زیاد، خیلی؛ همچنین گاهی به معنای «به شکلی نامناسب یا سخت». مثال: «بدجور خسته‌ام» یعنی خیلی خسته‌ام.

مترادف‌ها

خیلی بد، بد

متضادها

خوب، خوش، مرتب

جمله سازی با بدجور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او به دلیل تصمیمات اشتباهی که در گذشته گرفته بود، اکنون به طرز بدجوری با مشکلات مالی و اجتماعی در زندگی روزمره خود دست و پنجه نرم می‌کند.

💡 هوا به قدری بدجور و طوفانی بود که باعث شد تمام پروازهای خروجی از فرودگاه به مدت چندین ساعت با تأخیر مواجه شوند و مسافران کلافه شوند.

💡 او به طرز بدجوری از شنیدن خبر ناگواری که در مورد وضعیت سلامتی دوست قدیمی‌اش شنیده بود، دچار شوک و پریشانی روحی عمیقی شده بود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران