گرد چیزی گردیدن
مترادفها
دور چیزی چرخیدن، پرسه زدن
لغت نامه دهخدا
گرد چیزی گردیدن. [ گ ِ دِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) دور چیزی گشتن. تطویف. طوف. عَکف. ( منتهی الارب ):
گرد گرداب مگرد ای بت نامخته شنا
که شوی غرقه چو ناگاهی ناغوش خوری.لبیبی.و رجوع به گرد چیزی گشتن شود.
جمله سازی با گرد چیزی گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با مطالعه بسیار زیاد و تلاش مداوم، در نهایت توانست به یک دانشمند برجسته و شناخته شده در تمام دنیای علم گردید.
💡 با گذشت سالها تجربه و فعالیت بسیار زیاد، او توانست به یک مدیر بسیار باسابقه و قابل اعتماد در این شرکت بزرگ گردید.
💡 بسیاری از مردم آرزو دارند که پس از سالها تلاش سخت، به جایگاهی بسیار والا و با عزت در زندگی خود گردند.