لغت نامه دهخدا
سنخج. [ س َ ن َ ] ( اِ ) ظاهراً مصحف جخج. ( حاشیه برهان قاطعچ معین ). علتی است که آنرا تنگی نفس گویند و به عربی ضیق النفس خوانند. ( برهان ). ربو. سنخچ:
از غم و غصه دل دشمنت باد
گاه در تاپاک و گاهی در سنخج.منصور منطقی.
سنخج. [ س َ ن َ ] ( اِ ) ظاهراً مصحف جخج. ( حاشیه برهان قاطعچ معین ). علتی است که آنرا تنگی نفس گویند و به عربی ضیق النفس خوانند. ( برهان ). ربو. سنخچ:
از غم و غصه دل دشمنت باد
گاه در تاپاک و گاهی در سنخج.منصور منطقی.