لغت نامه دهخدا
اطد. [ اَ طَ ] ( ع اِ ) شاخهای عوسج و آن نوعی از درختهای خاردار است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شاخه های عوسج که نوعی از درخت خاردار است. ( ناظم الاطباء ).
اطد. [ اَ طَ ] ( اِخ ) زمینی است نزدیک کوفه از جهت دشت که سپاه مسلمانان در نخستین ایام فتوح بدان فرودآمد. زبرقان بن بدر گفت:
سیروا رویداً فانا لن نفوتکم ُ
و ان ما بیننا سهل لکم جدد
ان الغزال الذی ترجون غرّته
جمع یضیق به العتکان او اطد.
ابن اعرابی گوید عتکان و اطد وادیهایی باشند بنی بهدله را. ( از معجم البلدان ).
اطد. [ اَ طَ ] ( اِخ ) لهجه ای است در اَطَط و آن موضعی است میان کوفه و بصره پس مدینه آزر. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به اطط شود.