چکسیدن
مترادفها
چکیدن، تراوش کردن، چکه کردن
متضادها
خشک ماندن، نفوذ نکردن
لغت نامه دهخدا
چکسیدن. [ چ َ ک َ دَ ] ( مص ) بمعنی خجل شدن و شرمندگی کشیدن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سرخ شدن و خجل شدن. شرمنده شدن. و رجوع به چکس شود.
چکیدن، تراوش کردن، چکه کردن
خشک ماندن، نفوذ نکردن
چکسیدن. [ چ َ ک َ دَ ] ( مص ) بمعنی خجل شدن و شرمندگی کشیدن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سرخ شدن و خجل شدن. شرمنده شدن. و رجوع به چکس شود.