لغت نامه دهخدا
منازگرد. [ م َ گ ِ ] ( اِخ ) شهری بوده به جزیره که موصل باشد و نسبت به او منازی، و منازجرد معرب آن است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). نسبت بدان منازی و منازگردی است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به منازجرد و ملازگرد شود.
منازگرد. [ م َ گ ِ ] ( اِخ ) شهری بوده به جزیره که موصل باشد و نسبت به او منازی، و منازجرد معرب آن است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). نسبت بدان منازی و منازگردی است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به منازجرد و ملازگرد شود.