فرخشان
مترادفها
درخشان، تابان، روشن
متضادها
تاریک، تیره، خاموش، بیفروغ
لغت نامه دهخدا
فرخشان. [ ف َ رَ ] ( اِخ ) از قرای بخاراست. ( سمعانی ). فرخشا. رجوع به فرخشا شود.
جمله سازی با فرخشان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خورشید در هنگام طلوع بر فراز کوههای بلند قرار گرفته بود و با نور فرخشان خود تمام دشت و دمن را غرق در زیبایی و روشنایی میکرد.
💡 در مراسم جشن ملی، پرچمهای رنگارنگ در آسمان آبی درخشیدند و جلوهای فرخشان به فضای شهر بخشیدند که تماشاگران را به وجد میآورد.
💡 ستارههای درخشان در آسمان شب، با نوری فرخشان و خیرهکننده، مسیر مسافران را در دل تاریکیهای مطلق کویر و بیابانهای بیپایان هدایت میکردند.