عفنک
لغت نامه دهخدا
عفنک. [ ع َ ف َن ْ ن َ ] ( ع ص ) بسیار احمق و نادان. ( از اقرب الموارد ). عَفیک. رجوع به عفیک شود.
جمله سازی با عفنک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با آن رفتارهای عجیب و غریب و مدل لباس پوشیدنهای خاصش، در میان دوستانش به یک آدم عفنک تبدیل شده که همه از او دوری میکنند.
💡 نباید اجازه دهیم این فضای عفنک و پر از تنش در محیط کار، تمرکز تیم ما را برای رسیدن به اهداف اصلی و استراتژیک از بین ببرد.
💡 آن فیلم سینمایی که با بودجه بسیار کم ساخته شده بود، به دلیل کارگردانی ضعیف و بازیگران نالایق، تجربهای بسیار عفنک و ناخوشایند برای بینندگان بود.