تبخس

مترادف‌ها

کم‌ارزش کردن، تقلیل دادن، کاستن

متضادها

ارزش گذاری، برآورد صحیح

لغت نامه دهخدا

تبخس. [ ت َ ب َخ ْ خ ُ ]( ع مص ) تبخس مخ؛ نماندن مغز مگر در استخوانهای انگشتان و چشم. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). کم شدن چنانکه باقی نماند مگر در انگشتان پا و چشم. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). و آن آخرین چیزی است که باقی ماند. ( از اقرب الموارد ). رجوع به تبخیس شود.

فرهنگ فارسی

تبخس مخ نماندن مغز مگر در استخوانهای انگشتان و چشم. کم شدن چنانکه باقی نماند مگر در انگشتان پا و چشم.

جمله سازی با تبخس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نباید اجازه دهیم که خریداران غیرمنصف در هنگام معامله، قیمت واقعی کالاهای باارزش ما را به شدت تبخس کنند و از حق ما چشم‌پوشی نمایند.

💡 تلاش بسیاری از هنرمندان برای حفظ ارزش آثار هنری خود، به دلیل ترس از تبخس قیمت در بازارهای جهانی و فروش‌های زیر قیمت صورت می‌گیرد.

💡 برخی از کارشناسان معتقدند که نباید با تبخس توانایی‌های نهادهای نوپا برخورد کرد، زیرا این کار باعث تضعیف روحیه نوآوری در جامعه می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران