تحقد
مترادفها
کینه ورزیدن، دشمنی کردن
متضادها
دوست داشتن، محبت کردن، بخشیدن
لغت نامه دهخدا
تحقد. [ ت َ ح َق ْ ق ُ ] ( ع مص ) کینه گرفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).
فرهنگ معین
(تَ حَ قُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) کینه گرفتن.
فرهنگ عمید
دشمنی و کینۀ کسی را به دل گرفتن.
ویکی واژه
کینه گرفتن.