استمراء
مترادفها
ادامه، تداوم، استمرار
متضادها
قطع، انقطاع، توقف
لغت نامه دهخدا
استمراء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) گوارنده آمدن. ( تاج المصادر بیهقی ). گوارا شدن. ( وطواط ). گواریدن گذشتن: فهو [ ای حشیش ] اکثر غذاء الاّ انه اعسر استمراء. ( ابن البیطار ). || گوارا پنداشتن. خوشگوار یافتن طعام را. ( منتهی الارب ). || بگوارانیدن. || دوشیدن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ).