رنداندن
مترادفها
راندن، دور کردن، بیرون کردن، طرد کردن، پس زدن
متضادها
آوردن، پذیرفتن، دعوت کردن، پذیرایی کردن
لغت نامه دهخدا
رنداندن. [ رَ دَ ] ( مص ) متعدی رندیدن. رجوع به رندانیدن شود.
فرهنگ فارسی
متعدی رندیدن
راندن، دور کردن، بیرون کردن، طرد کردن، پس زدن
آوردن، پذیرفتن، دعوت کردن، پذیرایی کردن
رنداندن. [ رَ دَ ] ( مص ) متعدی رندیدن. رجوع به رندانیدن شود.
متعدی رندیدن