ذیم
لغت نامه دهخدا
ذیم. [ ذَ / ذی ] ( ع اِ ) عیب. ( مهذب الاسماء ) آهو. ذان. ذاب. ذین. ذام.
ذیم. [ ذَ ] ( ع مص ) عیب کردن. ذام.
فرهنگ فارسی
عیب کردن. ذام.
ذیم. [ ذَ / ذی ] ( ع اِ ) عیب. ( مهذب الاسماء ) آهو. ذان. ذاب. ذین. ذام.
ذیم. [ ذَ ] ( ع مص ) عیب کردن. ذام.
عیب کردن. ذام.