تقحیب
مترادفها
تحقیر، خوار کردن، کوچک شمردن
متضادها
تعظیم، تکریم، ستایش
لغت نامه دهخدا
تقحیب. [ ت َ ] ( ع مص ) سرفه زده گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به قحب و قحبة شود.
تحقیر، خوار کردن، کوچک شمردن
تعظیم، تکریم، ستایش
تقحیب. [ ت َ ] ( ع مص ) سرفه زده گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به قحب و قحبة شود.