تقحیب
مترادفها
تحقیر، خوار کردن، کوچک شمردن
متضادها
تعظیم، تکریم، ستایش
لغت نامه دهخدا
تقحیب. [ ت َ ] ( ع مص ) سرفه زده گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به قحب و قحبة شود.
جمله سازی با تقحیب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برخی از حقوقدانان معتقدند که عمل تقحیب در متون حقوقی باید با دقت بسیار زیاد انجام شود تا عدالت در حق افراد مورد نظر به درستی رعایت گردد.
💡 پس از افشای آن رسوایی بزرگ، موجی از تقحیب و انتقاد از سوی افکار عمومی و نهادهای نظارتی علیه مسئولان مربوطه در سراسر کشور شکل گرفت.
💡 نویسنده با استفاده از زبان بسیار تند و تیز در این بخش از کتاب، به تقحیب رفتارهای غیرانسانی و بیرحمانه در طول دوران جنگ پرداخته است.