اذهال
متضادها
آرامش، اطمینان، سکون
لغت نامه دهخدا
اذهال. [ اِ ] ( ع مص ) غافل کردن. ( مؤید الفضلاء ). غافل گردانیدن. فراموشانیدن: اذهله الأمر اذهالاً و اذهله عنه. || غافل شدن. ( آنندراج ). فراموش کردن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) به فراموشی سپردن.
ویکی واژه
به فراموشی سپردن.