ناخویشکار
مترادفها
بیادب، بینزاکت، گستاخ
متضادها
باادب، مؤدب، خوشرفتار
لغت نامه دهخدا
ناخویشکار. [ خوی / خی ] ( ص مرکب ) آن که زن خویش نبیند. ( یادداشت مؤلف ). آن که نزدیکی با زن خود نکند.
فرهنگ عمید
آن که به وظیفه و تکلیف خود عمل نکند، وظیفه نشناس.