نا شمردنی
مترادفها
بیشمار، غیرقابل شمارش
متضادها
معدود، اندک، محدود، قابل شمارش
لغت نامه دهخدا
ناشمردنی. [ ش ِ / ش ُ م ُ دَ ] ( ص لیاقت ) که قابل شمردن نیست. که آن را شمارش نتوان کرد. که نامعدود است.
فرهنگ فارسی
که قابل شمردن نیست که آنرا شمارش نتوان کرد.
جمله سازی با نا شمردنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در طول این سفر بسیار طولانی، با مناظر زیبا و چشمنوازی روبرو شدیم که تعداد آنها برای ذهن انسان تقریباً نا شمردنی و بیپایان است.
💡 شرکتهای بزرگ فناوری در هر سال، تعداد نا شمردنی از نوآوریها و محصولات جدید را برای بهبود کیفیت زندگی کاربران خود در جهان تولید میکنند.
💡 ستارههای درخشان در آسمان تاریک شب، به قدری زیاد و نا شمردنی هستند که گویی پهنهای از الماسهای درخشان بر روی مخمل سیاه گسترده شدهاند.