ملدود
مترادفها
محدود
متضادها
نامحدود، بیکران، وسیع
لغت نامه دهخدا
ملدود. [ م َ ] ( ع ص ) دارو در دهن ریخته شده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
محدود
نامحدود، بیکران، وسیع
ملدود. [ م َ ] ( ع ص ) دارو در دهن ریخته شده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).