لغت نامه دهخدا
اسطاث. [ ] ( اِخ ) نام پسر اوریباسیوس طبیب یونانی. و اوریباسیوس را خطاب به پسر، کتابیست در طب در نه مقاله و آن کتاب را حُنین نقل کرده است. و لاریباسیوس من الکتب کتاب الی ابنه اسطاث، تسع مقالات. ( عیون الانباء ج 1 ص 103 ) ( تاریخ الحکماء قفطی ص 74 ).
اسطاث. [ ] ( اِخ ) نام یکی از شاگردان بقراط. ( ابن الندیم ). در تاریخ الحکماء قفطی آمده ( ص 94 ): و من تلامیذ بقراط لاذن ماسرجس ساوری فولس و هو اجل تلامیذه و خلیفته اسطاث غورس.
اسطاث. [ اُ ] ( اِخ ) او راست: نقل شرح امقیدورس از کتاب الکون و الفساد ارسطو بعربی. نقل کتاب الحروف ( الهیّات ) ارسطو برای کندی. نقل کتاب الحقن تألیف سورونوس بعربی و آن را حنین اصلاح کرده است. ( تاریخ الحکماء قفطی چ لیبسک ص 40 س 20، ص 42 س 2 و ص 94 س 5 ).